تبليغاتX
زندگی همانند یک پیانو است!
life is like a piano
و یک ماه گذشت و ...................

............................................

و هیچ.....

+ نوشته شده در سه شنبه بیستم تیر 1385ساعت 17:9 توسط شیرین |

ادامه .....

 

دوست من !

 

دوست من ! وقتی تو با روز هستی ، من با شب هستم ؛ و حتی آن هنگام نیز از نماز ظهر سخن میگوییم که بر فراز کو ه ها می رقصد ، و از سایه ی ارغوانی می گوییم که تمامی دره را فرا گرفته است . تو آواز های شبانه ی

مرا نمی شنوی و بال های ÷رواز مرا در برابر ستارگان نمی بینی ، و من نیز نمی خواهم  تو آن ها را ببینی با بشنوی ! من با شب نتها خواهم بود.

 

 

وقتی تو به بهشت جاویدان فرا می روی  ، من به جهنم فرود می آیم . آن هنگام ، تو از آن سوی خلیج گذر نا÷ذیر  ، مرا می گویی : رفیق همراهم و همدمم و من نیز تو را ÷اسخ خواهم داد:همدم من ، رفیق همراهم .زیرا  نمی خواهم تو جهنمم را ببینی ؛ شعله دیدگان تو را خواهد سوخت   و دود تلخ مشامت را ÷ر خواهد کرد . من نیز آنقدر دوزخم را دوست دارم که نمی خواهم  آنرا ببینی . من در جهنم تنها خواهم بود .

                                                                        ادامه دارد......

 

+ نوشته شده در شنبه هفدهم تیر 1385ساعت 19:15 توسط شیرین |

دوست من  !

 

دوست من ! آنچه می نمایم ، نیستم . آنچه هست لباسی است که بر تن میکنم ؛ لباسی که به دقت

بافته شده تا مرا از سوالات تو و تورا از کوتاهی و اهمال من محافظت کند.

دوست من ! آن من دیگرم . در خانه ای از سکوت زندگی میکند ، و برای همیشه همان جا باقی خواهند ماند ،

غیر قابل درک و دست نیافتنی .

نه می خواهم آنچه می گویم باور کنی و نه به آنچه انجام میدهم اعتماد ؛

که کلمات من چیزی نیست جز افکار تو در صدا و رفتار من چیزی نیست جز  آرزوهای تو در عمل !

وقتی می گویی : باد از جانب غرب می وزد  ؛ میگویم : آری از سوی غرب می وزد، زیرا نمی خواهم بدانی که فکر من به باد نیست که به دریاست . تو نمی توانی اندیشه ی در یایی ام را بفهمی ، من نیز نمی خواهم آن را دریابی .من در آن دریا ، تنها خواهم بود .  

                                                                                                ادامه دارد 

+ نوشته شده در جمعه شانزدهم تیر 1385ساعت 15:46 توسط شیرین |